دوشنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۹۰

برگشتم

خسته از تصمیم شبانه
در راهی قدمی می گذارم که همه همان بود
برگشتم
نالان و پریشان و
با تصوری نامفهوم از فردایم
برگشتنم دست خودم نبود
من کشیده شده ام
تصویرم هم کشیده شد
بر خاطره ای که نمی دانم تا کی می ماند
برابری در من نبود
برگشتنم مرا بخود خواند
اما هنوز خسته راهم
هراس من از چه بود
که پشت سر را به روبرو برگزیدم؟

یکشنبه، دی ۱۸، ۱۳۹۰

چهارچوب

صورتکهای رنگی
نقس های گریزان
قلب های تپنده
و آن نگاههای داغ
همه در چهارچوبی
عبوری نا ممکن
رنجی بی پایان از دسترس خیال به ناممکن
شعفی به امتداد سرخی خورشید در افق
از بودن در آن چهارچوب
نگاره گر یکدیگر
و صبر را به التماس خواندن

پنجشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۹۰

پیله

پیله کردم در خودم
و گذاشتم مرا بریسند
 ....

و تو پیله ام را ندیدی
که چگونه بر درگاهت بسته شده بود
 و تو ندیدی که مرا بردند تا بریسند
و تو نمی بینی که جای پیله ام هنوز بر درگاهت نقشینه است
......

سه‌شنبه، آذر ۲۲، ۱۳۹۰

و تو صبح من

چه ماه زیبا بود امشب
دیدمت
و تو نیز می بینی آنرا
من شبگاهان
و تو صبح من
هرگز ترا بدین پرتو
نیافته بودم
و تو همراهم بودی
تمامی راه
لبخندی زدم بر تو
که هرگز بر معشوقه ام
و تو او را خواهی گرفت
من شب گاهان
و تو صبح من

وارسته

هرچند خاطراتم بخشی از زندگیم هستند
هرچند بلوغ عشق را هنوز در خاطراتم می بینم
اما
نمی خواهمشان
در آروزی روزی هستم که بی خاطره باشم
ذهنی پاک و خالی
بی آینه ای از گذشته
وارسته

سه‌شنبه، آذر ۰۸، ۱۳۹۰

هواي بي او

آنجا ميشود نفس کشيد که دم نفس او باشد...
 چه در آلوده مه چه در زلال آبي...
نفس او نفس من است
منتي بر من مگذارد اين هواي بي او

یکشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۹۰

اسیر

!آنچنان در محبس دلم زمین گیرم، که آسمان را زمین می بینم
...می خواهم بگریزم از خودم
و از او
...که مرا اینچنین به خود مشغول داشته اند
را گریزی نمی یابم
!او من است و من در خودم اسیرم 

شنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۹

در جستجوی خورشید نیستم

ابرها و نمناکی هوا
آسمان خالی از پرنده

خالی از خورشید

مرا به سرزنش میخوانند... که چرا دلبسته اشانم

من اینم

ابری و نمناک

    ....خورشید را دیگر جستجو نمیکنم

دوشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۹

درگاه

بر درگاهت نشسته بودم و منتظر

انتظاری به اندازه فصول زندگانیم

نیامدی و ندیدی خزانها ها را بر چهره ام

و ندیدی که چگونه دیدگانم را از گزند تیز و سرد برفها پاک نگه داشته بودم

و هرگز نیامدی

و من خسته از انتظار را

برای همیشه در فصل خزان جاگذاشتی

چهارشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۹

چکنم

با تو دیدم آنچه را که حسرت دیدنش را داشتم

بی تو از دست دادم آنچه را که هراس از دست دادنش را داشتم

چکنم که با تو و بی بو بودن سخت است.

سه‌شنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۹

زمانه

 .....زمانه را ببین که با من چه کرد

دلم را ببین که چه صبوری کرد

ترا ببین که نشستی و نگاره کردی آنچه را که بر من گذشت.



پنجشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۸۹

رسم پرواز

چنین بود که از پروانه ها آموختی
رسم پرواز بر گلها را
از مرغ سحر
رسم شیدایی را
اما من در افق در دوردستها
هنگامه های  زمستان
 ......با خاکسترهای عشق خاموشم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من خسته با چشمانی بیدار
زمان را کشدار میکنم تا شاید ترا بیابم
/

سه‌شنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۹

من چه میدانم از تو

من چه میدانم از تو که صبوری

که یادی در من خسته

در من از شبنم رسته

که قدر مشت های بسته ای

اما به وسعت صحرا

من چه میدانم از تو

مرا با بودهایت بردی

برابر ازلیت نشاندی

به قدر ماسه های نرم ساحل

تا دوردستها بردی

من چه میدانم

چنین بود!

دوشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۵

دوباره مجبور به اسباب کشی شدم رفتم تو بلاگفا که قبلا ها یه بار رفته بودم این بلاگر بیچاره ام کرد چه تو پست یه مطلب چه تو کامنت دونی, منهم همه وبلاگم رو کپی پست کردم اینجا انشالله که مشکل کامنت حل بشه اگه نشد بهم بگین ممنون

پنجشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۵





(دریاچه میشیگان (۲
لدینگتون یکی از شهرهای کوچک ساحلی در غرب میشیگان واقع شده است وقنی جاده شماره ۱۰ را بگیریم به سمت غرب به این شهر میرسه و جاده منتهی میشه به دریاچه و بخاطر بزرگی دریاچه مانند دریا بنظر میرسه مثل دریای خزر. انتهای ۱۰ به سمت راست یا بهنر بگم به سمت شمال جاده قشنگ کناره ای داره که کم کم از جنگلهای انبوه میشیگان در اینجا بخاطر ماسه ای بودن زمینها کاسته میشه و تقریبا بیابانی بنظر میرسه بوته زارها و خلنگزارهای بسیاری در مناطقی که مردابی و یا باطلاقی است و جود دارند اما دیگر جنگلی نیستند.در سمت چپ جاده به سمت شمال که دریاچه است تپه های ماسه ای ساحلی عظیمی بر اثر وزش باد از سمت دریاچه ایجاد شده که امکان دید از جاده به دریاچه را مگر در بریدگیها میگیرد



بلاخره جاده منتهی میشه به یه کمپ که جزو متروپلتین پارک هستش توی این منطقه باید همه چی از خودت داشته باشی از بساط چادر و وسایل خواب و خوراک. مردمی که میان اونجا اکثرا با ون یا ماشین هایی میان که خودش همه چیز از قبیل اتاق خواب آشپزخانه دستشویی و غیره داره تمام وسایل تفریحی را هم همراه خود میاورند از قبیل دوچرخه انواع و اقسام قایق ها و وسایل دیگر خلاصه یه یک هفته کمپ میزنند و بدور از شهر در داخل جنگل و مجاور دریا بخودشون خوش میگذرونند البته لازم به ذکر است که بگم اینگونه کمپ ها داری برق آب و دوش و سرویس هستند که دوش ها و سرویس ها بصودت مشترک و با نظمی قابل توجه استفاده میشه

این کمپ دارای مسیر دوچرخه نیز هست براحتی و با امنیت میتونی توش دوچرخه سواری کنی. مسیر دوچرخه از لابلای جنگل هم میگذره که دم غروبها یه خورده وهم انگیز میشه. انتهای کمپ به یه دریاچه مصنوعی منتهی میشه که بر اثر بستن سد هملین بوجود آمده و در طول سالها کاملا چهره طبیعی بخودش گرفته. آمریکا که تاریخی نداره اما همین تاریخ ۲۰۰- ۳۰۰ ساله براشون خیلی عزیزه. مثلا کنار اون سد توضیحاتی در مورد این سد تاریخی! ( حدود ۲۰۰ سال پیش) نوشتن و نوشته که تریل یا پیاده رو تاریخی هستش و دوچرخه نمیتونه وارد بشه

مسیر بین کمپ و ساحل رو میشد هم پیاده رفت هم با دوچرخه که ما دومیش رو انتخاب کردیم در ساحل هم که اکثرا خوشون صندلی های پیک نیکشون رو آوردن و بعضی ها مجهز به انواع قایق ها نه که فکر کنیم ثرونمندن نه یه وقت دیدی رو همین ماشین و ون کلی قرض بالا آوردن اما به خودشون خوش میگذرونن کلا آن چیزی رو که دارن ازش به نحو احسن استفاده میکنن.
جاده ساحلی به سمت شمال دیگه خاکی میشه و از داخل یه کمپ دیگه در امتداد ساحل به یک فانوس دریای قدیمی میرسه که ما اون مسیر رو دوچرخه زدیم

البته بعضی ها که ماجرا جو هستن میان تو این یکی کمپ که نه برق داره و نه دوش و نه آب خوردن و تقریبا بیابونی که درختچه های نسبتا کوتاه داره کمپ میزنن



بقیه عکسها رو هم میتونین اینجا ببینین

دوشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۵

(۱) دریاچه میشیگان
هفته قبل رفته بودیم غرب میشیگان که میشه ساحل شرقی دریاچه میشیگان. با رفتن به اینجا میشه گفت که من دیگه تقریبا جاهای مهم و
دیدنی میشیگان رو دیدم خیلی ساحل تمیز و ماسه ای خوبی داشت. حسن دیگه اینکه وقتی داری شنا میکنی دیگه نگران اینکه آب شور بخوری یا بره تو چشمت نیستی چون داری تو یکی از بزرگترین منابع آب شیرین جهان شنا میکنی. دریاچه میشیگان به اتفاق چهار دریاچه دیگر بنام های اونتاریو، ایری، هوران و سوپریور از بزرگترین منابع آب شیرین جهان پس از کلاهک های قطبی هستند و چشم و چراغ ایالات متحده آمریکا.این دریاچه ها بقایای یخچالهای عظیمی هستند که در دوران یخبندان وجود داشته اند و در دوره آخر یخبندان که از پنجاه تا ده هزار سال پیش ادامه داشته این بخچالها بتدریج عقب نشینی نموده و بقایای آن بصورت دریاچه های آب شیرین کنونی در آمده اند. هم اکنون نیز در برخی سالها که برودت هوا زیاد است دریاچه های اونتاریو و سوپریور و هورن در فصول سرد یخ میزنند که بتدریج با گرمتر شدن کره زمین این پدیده رو به کاهش میرود
این موقعیت دریاچه ها را درنقشه نشان میدهد و این هم تصاویری از سواحل زیبای دریاچه میشیگان




پی نوشت: این را هم ببینید هم بخونید اما عمل نکنید

چهارشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۵

هرگز از مرگ نهراسیده ام
هراس من باری
مردن در سرزمینی است که
مزد گورکن بیش از جان آدمی باشد
"احمد شاملو"
این را ببینید آخه چیکار کرده بود که حکم اعدام بهش خورده بود؟